تبلیغات
پلاک شکسته
پلاک شکسته
دنیا اونقدر ارزش سخت گرفتن نداره چون هر کار کنی آخرش زنده ازش بیرون نمیای
یکشنبه 17 دی 1391 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
خدایا اگر  در زیر آبها خفه‌ام كنند، اگر تمامی هور را ظرفی از آتش سازند و مرا در میان آن پرتاب نمایند، اگر گلوله‌های سربین دشمن بدكین ،قلب گنهكار مرا سوراخ كند، همه اینها را به عشق دیدار تو با جان و دل می‌پذیرم و...



درد نامه ، نامه نیست
هر موقع دلت گرفت تو هم بیا و بنویس
از هر چی که میخوای
اینجا میخوام بسیجی های واقعی را به همه ی دنیا نشون بدم که چیجوری هستن . چیجوری بودن
درد دلت و بنویس و راحت باش
دلتنگی هات یا هر چی که دوس داری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 30 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
این جمعــــــه هـــم گذشت
..
برای دیدنت زمان تعیین نمی کنم ...!

آخر که میدانم که ساعت حسود من خواب می ماند






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
«قامت حسین، از میان دود و گرد و غبار پشت خاکریز پیدا شد. یک تانک دیگر با گلوله حسین به آتش کشیده شد. پیدا بود که از همه افراد گروه، اکنون فقط حسین زنده مانده است. حسین از جا بلند شد و خود را به خاکریز دیگر رساند. غیر از گلولهاى که در آرپى جى بود، یک گلوله دیگر هم داشت. دوباره پیشروى تانکها شروع شد. به قصد تصرف خاکریز پیش مىآمدند. حسین پشت خاکریز خوابیده بود. تانک به چند مترى خاکریز که رسید، حسین گلولهاش را شلیک کرد، دود غلیظى از تانک بلند شد. چهار تانک دیگر به ده مترى حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شدو آخرین گلوله را رها کرد. سه تانک باقیمانده در یک زمان به طرف حسین شلیک کردند و محل استقرار حسین را دود و گرد و خاک پوشاند، گرد و خاک که کمى فرو نشست توانستیم اول آرچى جى و سپس حسین را ببینیم. جسد حسین به پشت روى ته مانده خاکریز افتاد و چفیه بلند گردنش، صورت او را کاملاً پوشانده بود. » تانکها اجساد مطهر شهدا رو زیر شنی هاشون لمس کردن م پیکر مطهر سید حسینئ شناخته نشد جز با قران جیبی معروفش......
روحش شاد و یادش گرامی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
" بسم رب شهدا و الصدیقین "

اومدگفت:خیلی دلم گرفته. روضه میخونی؟ شاید دیگه فرصت نباشه!

گفتم : برو شب عملیاته!خیلی کار دارم!

رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقیقه!

سه تایی نشستیم

گفتم:چه روضه ای؟

گفت:دلم هوای عباس (ع) کرده!

منم شروع کردم!

ای اهل حرم میر علمدار نیامد.علمدار نیامد...
سقای حرم سید و سالار نیامد.علمدار نیامد...

کلی وقت با همین دو بیت گریه کردند. رهاشون کردم به حال خودشون!

عملیات با رمز یا ابالفضل العباس شروع شد...

بیسیم زدم وضعیتشو بپرسم..

گفتند:

چند لحظه قبل شهید شد با دست بریده...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
«قامت حسین، از میان دود و گرد و غبار پشت خاکریز پیدا شد. یک تانک دیگر با گلوله حسین به آتش کشیده شد. پیدا بود که از همه افراد گروه، اکنون فقط حسین زنده مانده است. حسین از جا بلند شد و خود را به خاکریز دیگر رساند. غیر از گلولهاى که در آرپى جى بود، یک گلوله دیگر هم داشت. دوباره پیشروى تانکها شروع شد. به قصد تصرف خاکریز پیش مىآمدند. حسین پشت خاکریز خوابیده بود. تانک به چند مترى خاکریز که رسید، حسین گلولهاش را شلیک کرد، دود غلیظى از تانک بلند شد. چهار تانک دیگر به ده مترى حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شدو آخرین گلوله را رها کرد. سه تانک باقیمانده در یک زمان به طرف حسین شلیک کردند و محل استقرار حسین را دود و گرد و خاک پوشاند، گرد و خاک که کمى فرو نشست توانستیم اول آرچى جى و سپس حسین را ببینیم. جسد حسین به پشت روى ته مانده خاکریز افتاد و چفیه بلند گردنش، صورت او را کاملاً پوشانده بود. » تانکها اجساد مطهر شهدا رو زیر شنی هاشون لمس کردن م پیکر مطهر سید حسینئ شناخته نشد جز با قران جیبی معروفش......
روحش شاد و یادش گرامی







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هستن الحمدالله ........ هنوزمردان که :

وقتی نگاشون به غریبه دلربایی افتاد ،

وقتی صدای نازک و دلفریب یه غریبه رو شنیدن،

وقتی یه غریبه لوندی و عشوه گری کرد ،

یا وقتی بهشون اجازه ورود به حریمشو داد ...

سرشونو بندازن پایین و بگن ؛

مرا عهدیست ............... با جانان ...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عملیات شروع شده بودگردان ما خط شکن بودهمه چیز داشت خوب پیش می رفت
یه دفعه خوردیم به یه کانال پر از سیم خاردارهای حلقوی .باید هر جور بود از این مانع رد می شدیم .یه دفعه متوجه شدیم عراقی ها دارن بهمون نزدیک میشن
اگه ما رو می دیدند عملیات لو می رفت و بچه ها قتل و عام می شدند
چاره ای جز عبور نبود
توی فکر بودیم که یه دفعه .....
فرمانده خودش رو انداخت روی سیم خاردارهای حلقوی
داشتیم از تعجب شاخ در میاوردیم
گفت از روی من رد بشین و برین جلو تا عراقی ها نیومدند
هیچ که حاضر نبود رد بشه تا اینکه ما رو به جان امام قسم داد
با گریه از روش رد شدیم آخرین نفر من بودم دستمو گرفت
غرق خون شده بود و صداش در نمی یومد
اشاره کرد به پاکتی که توی جیبش بود و بهم فهموند که بردارم
فکر کردم وصیت نامه اش رو نوشته برداشتم
عراقی ها نزدیک شده بودندباید میرفتم تا من رو نبینند
وقتی داشتم میرفتم گریه ام گرفته بود
برگشتم و به فرمانده ام نگاه کردم
دیدم آروم داره اشک می ریزه و به سختی دستاش رو به سمتم تکون میده
فکر کردم داره باهام خدافظی می کنه
...خودم رو انداختم پشت یه خاکریز
پاکت نامه فرمانده رو باز کردم
خشکم زد
به جای وصیت نامه یه عکس دیدم
عکس دخترش بود
دختری که تازه دنیا اومده بود و هنوز ندیده بودش
تاز فهمیدم تکون دادن دستاش برا خدافظی نبوده
میخواسته بگه برگرد یه بار هم که شده عکس دخترم رو ببینم و از دنیا برم

راوی: سید یاسر موسوی










نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
هرکه شهید شد خدا را خواهد دید؟
یا
هرکه خدا را دید شهید خواهد شد؟







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
یاد شهیدانی که با یا زهرا گفتن افتادن

با قطره قطره خونشون این حرفا رو یادم دادن

میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم

وقتی که آقامون بیاد ، پا رکابش سینه زنا

همگی نوحه دم میگیریم مثل خود صاحب زمان

میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم

وقتی یل ام بنین میرفت به سوی علقمه

هرکی میگفت کجا میری میگفت با اشک و زمزمه

میروم تا انتقام سیلی مادر بگیرم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 دی 1391 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
اصغر در روز عروسیش حتی یک دست لباس نو هم نخرید. كاپشنی هم که پوشیده بود، برای رفیقش بود. كفشش هم اصلاً معلوم نبود برای كیه. به هیچ وجه لباس نو نمی پوشید. مثلاً: اگر یک پیراهن نو می خرید، می داد به خواهرش بپو شه و یکبار بشوره تا لباس دست دوم بشه و بپوشه.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مرداد 1389 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون
عکس شهدا را میبینیم ولی عکس شهدا عمل میکنیم













نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
هر كس كه ترا شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند


دیوانه كنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه كند







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 بهمن 1388 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 بهمن 1388 :: نویسنده : حسین شیدای مجنون




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : حسین شیدای مجنون
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :